باران ببارد... یا نبارد! چتر داشته باشیم... یا نداشته باشیم...! پاییز باشد! یا نباشد! هیچ کدام برایم فرقی نمیکند!؟ من از تمام رمانتیک های آبکی خسته شده ام!....
آنگاه که می آیی
ـ در شبان تیره و تاریک ـ
دلگیر از خورشید
به تو اقتدا خواهم کرد
یه زمانی یه چیزایی برای دل خودم می نوشتم
یه زمانی وقتی هنوز یه نفرو دوست داشتم
یه زمانی که اون یه نفر دلمو نشکسته بود
ولی حالا هیچ متنی برای دل خودم نخواهم نوشت
برای دلی که حالا شاید هزاران تکه باشه
متنه این پست و تغییر دادم
چون بعضی دوستان تصور می کردند که این متنو خودم نوشتم
برچسب:
نویسنده: milad