باران ببارد... یا نبارد! چتر داشته باشیم... یا نداشته باشیم...! پاییز باشد! یا نباشد! هیچ کدام برایم فرقی نمیکند!؟ من از تمام رمانتیک های آبکی خسته شده ام!....
چشم هایی اشکبار پنهان شده اند
گاه از شوق و گاه از غم
از شوق وصال و لذت دیدار
یا غم گسستن و....آخرین دیدار
و چه تلخ اند چشمانی که
در انتهای نامه به اشک ختم نمیشوند
سرگذشت این چشم ها بس ناگوارتر است
چرا که اینان مبهوت تقدیر میشوند
در پس چنین نامه هایی این چشم ها فقط خیره می مانند به کلمات...
که چه شد؟چه بی خبر؟
نمی دانند منتظر بمانند یا فراموش کنند
اشک بریزند یا خیره بمانند
مسموم است سرگذشت این چشم ها به انتظار و جاده ...
برچسب:
نویسنده: milad