باران ببارد... یا نبارد! چتر داشته باشیم... یا نداشته باشیم...! پاییز باشد! یا نباشد! هیچ کدام برایم فرقی نمیکند!؟ من از تمام رمانتیک های آبکی خسته شده ام!....
این کیست گشوده خوشتر از صبح پیشانی بی کرانه در من
وین چیست که می زند پر و بال همراه غم شبانه در من
از شوق کدام گل شکفته است این باغ پر از جوانه در من
وز شور کدام باده افتد این گریه ی بی بهانه در من
جادوی کدام نغمه ساز است افروخته این ترانه در من
فریاد هزار بلبل مست پیوسته کشد زبانه در من
ای همره جاودانه بیدار چون جوش شرابخانه در من
تنها تو بخواه تا بماند این آتش جاودانه در من
تنها تو بخواه ....
برچسب:
نویسنده: milad