باران ببارد... یا نبارد! چتر داشته باشیم... یا نداشته باشیم...! پاییز باشد! یا نباشد! هیچ کدام برایم فرقی نمیکند!؟ من از تمام رمانتیک های آبکی خسته شده ام!....
حالا که نگاهت ستاره نمی بارد
حالا که خانه ای برای ما شدن نداریم
از کاغذ شعرهایم اتاقی می سازم
تا آوار تنهایی بر سرت نریزد
و آرامش خیالت ، خیس اشک هایم نشود
مهربانم
از آغاز می گویم برایت :
از آن زمان که به تو رسیدم
از عشق تا عقل از عقل تا شعر
من تو را در لحظه های تنهایی
از میان نوشته هایم جستم
آن زمان که نگاه ها برایم معنا نداشت
آمدی و معنای دوباره به تصورم دادی
معنای عشق دوباره معنای نفس کشیدن درهوای عشق
معنای زندگی ....
برچسب:
نویسنده: milad