باران ببارد... یا نبارد! چتر داشته باشیم... یا نداشته باشیم...! پاییز باشد! یا نباشد! هیچ کدام برایم فرقی نمیکند!؟ من از تمام رمانتیک های آبکی خسته شده ام!....
ما در اینجا به هیچ می بازیم حاکمان همیشه محکومند!!!
همه دنیا به فکر تغییرند همه در پی نگاهی نو
ما نشسته در تبعید مانده ایم در انتظار تو
به چه اندازه جای تو خالیست تو که سالهاست ز ما دوری
شاید اینجا برای تو جا نیست یا به حکم ابد تو مجبوری
هرچه تاس می زنیم اما شش مان جفت نمی آید
تو که از حال ما خبر داری بگو شادی به مفت می آید؟
ما بها داده ایم یا تاوان مسئله بر سر این است
حق شکوه و شکایت نیست پایمان برسر مین است
توکه بایدکنارمان باشی همه هستند و جای تو خالی است
قلمم هرز می رود اما چه کنم که نامت آزادی است
برچسب:
نویسنده: milad