باران ببارد... یا نبارد! چتر داشته باشیم... یا نداشته باشیم...! پاییز باشد! یا نباشد! هیچ کدام برایم فرقی نمیکند!؟ من از تمام رمانتیک های آبکی خسته شده ام!....
خاطرات چند وقت پیشم افتادم ناخودآگاه ٬میزارم بخونین شماهم لذتشو ببرین...
شیر و شکر نه شام هم نه قهوه لطفا
قلیان پشت بام هم نه قهوه لطفا
بدجور تلخم این غزل طاقت ندارد
این واژه های خام هم نه قهوه لطفا
بی شیر آقا بی شکر بی قند بی عشق
نه مثل من ناکام هم نه قهوه لطفا
خانم شما خوبید؟آرامید؟هان من؟
تلخم فقط آرام هم نه قهوه لطفا
آقا کمی موزیک هم با خود بیارید
آرام نه سرسام هم نه قهوه لطفا
خانم شما گیجید نه؟من خوب خوبم
درگیر با اوهام هم نه قهوه لطفا
دلگیر و دلتنگم ولی اصلا گله نه
از عشق نافرجام هم نه قهوه لطفا
آقا فقط قرص مرا از توی کیف...نه
آلپرازولام هم نه قهوه لطفا....!!!
برچسب:
نویسنده: milad