باران ببارد... یا نبارد! چتر داشته باشیم... یا نداشته باشیم...! پاییز باشد! یا نباشد! هیچ کدام برایم فرقی نمیکند!؟ من از تمام رمانتیک های آبکی خسته شده ام!....
اگه اعتمادت به من کم شده
اگه هر شبت خالی از خاطره اس
یا اینکه نگات خیره به پنجره اس
اگه سرد موندی از آهن شدی
تو این لحظه ها خالی از من شدی
مقصر منم حال من بدتره
ببین دست من از تو تنها تره
اگه خاطراتم هنوز با شماست
اگه بوی عطرم هنوز تو هواست
اگه هدیه هام آیینه ی دق شده
اگه هر شبت درد و هق هق شده
اگه هر شبت دود و سیگار شد
فقط آرزوت حلقه ی دار شد
اگه که غرورت واسه من شکست
یا هر جا نشستی غم اومد کنارت نشست
اگه عکس من جای من با تو موند
اگه یاد من فکر من با تو بود
مقصر منم ٬حال من بدتره
ببین دست من از تو تنها تره...
برچسب:
نویسنده: milad