خرید بک لینک

درباره سایت

سیاه و سفید

باران ببارد... یا نبارد! چتر داشته باشیم... یا نداشته باشیم...! پاییز باشد! یا نباشد! هیچ کدام برایم فرقی نمیکند!؟ من از تمام رمانتیک های آبکی خسته شده ام!....

امکانات وب

چگونه رود میرود به سمت بیکرانهها

که ابر گریه میکند برای رودخانهها

پرنده غافل است از این که تندباد میرسد

وگرنه باز هم بنا نمیشد آشیانهها

و اینچنین که این همه زِ عشق رنج میبرند

مرا غمِ تو میکِشد در آتش بهانهها

چراغ و چشمِ آسمان! ستارهها تو، ماه، تو

پس از تو تار میشود شبِ تمامِ خانهها

اگرچه زخم میزنی ولی ترا نوشتهاند

به روی صفحهی دلم خطوطِ تازیانهها

خلاصه بر درختِ دل تو باید آشیان کنی

وگرنه میسپارمش به دست موریانهها

" بازم نجمعه زارع "

برچسب: شعرهای عاشقانه,عاشقانه ها,بیکرانه ها,قلب,عشقی,ابرها,گریه ها,غمگین,درخت دل,نجمعه زارع, نویسنده: milad تاريخ: جمعه 2 تير 1391 ساعت: 13:31

صفحه بندی